![]() |
![]() |
|
| سوختن پیشه دیرینه ماست |
|
خدايا خود را چنان مى نگرم كه گويا در برابرت ايستاده و آن توكل نيكويى كه بر تو دارم بر سر من سايه افكنده و تو نيز آنچه راشايسته آنى درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خويش پوشانده اى خدايا اگر بگذرى پس كيست كه از تو بدين كار سزاوارتر باشد خدايا اگر خوارى مرا خواسته بودى راهنمائيم نمى كردى و اگر رسوائيم را مى خواستى تندرستيم نمى دادى خدايا گمان ندارم كه مرا بازگردانى در مورد حاجتى كه عمر خويش را در خواستن آن از توسپرى كردم خدايا ستايش خاص تو است ستايش ابدى جاويدان هميشگى كه فزون شود ولى كم نگر خدايا اگر خطاهايم مرا از نظرت انداخته پس بدان اعتماد خوبى كه به تو دارم ازمن درگذر خدايا اگر گناهان بواسطه بزرگواريهاى لطفت مرا بى مقدار ساخته ولى در عوض يقين به بزرگ توجه تو مرا هشيار كرده خدايا اگربى خبرى از آماده شدن براى ديدارت مرا به خواب فرو برده ولى در عوض معرفت به بزرگ نعمتهايت مرا بيدار كرد خدايا من بنده تو و فرزند بنده توام كه در برابرت ايستاده وبه وسيله كرم تو به درگاهت توسل جويم بدان نحو كه دوست دارىو خوشنود شوى خدايابرسان مرا به نور درخشان عزتت تا عارف به ذاتت باشم و از غير تو روگردان باشم و از تو ترسان و نگران باشم اى صاحب جلالت و بزرگوارى و درود خدا بر محمد پيامبرش و بر آل پاكش باد و سلام بسيار بر ايشان باد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 17:12 توسط mahshid |
|
|
علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 17:9 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 16:27 توسط mahshid |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 22:19 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 22:12 توسط mahshid |
|
|
نظر نگاهم کن! ای قداست ایمان! کافرم به طاغوت و مومنم به دین الحق یک نظر نگاهم کن! تا دمی به رقص آیم ساقی خراباتی مظهر مناجاتی یک نظر نگاهم کن! بلکه گردم از لطفت دست من به دامانت جان من به قربانت یک نظر نگاهم کن! کز شکوه چشمانت ماه و اختر و خورشید از درخشش رویت یک نظر نگاهم کن! ای خدای زیبایی گر که عکس رویت را در زلال دل بینم یک نظر نگاهم کن! از کرم عطا فرما تا توان مرا باشد تا به منزل آخر یک نظر نگاهم کن! یک دمم رخی بنما! یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:2 توسط mahshid |
|
|
ميدان بلاغت است ديوان علي کس چون بنهد قدم به ميدان علي هر نکته که بوي عشق مي آيد از آن يا زان محمد است يا زان علي *** خواهم نظري که جز خدا نشناسد جز دست خدا گره گشا نشناسد جز عشق علي و يازده فرزندش راهي به ديار آشنا نشناسد *** اي دل به علي نگر خدا را بشناس وز روي علي رمز ولا را بشناس خواهي که مقام عشق را بشناسي برخيز و علي مرتضي را بشناس *** گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است گفتا که گهر مايه ي ارج صدف است اين عاصمه زادگاه مير نجف است *** اي آمده در کعبه ز مادر به وجود وي رفته به مسجد ز جهان وقت سجود از آمدن و رفتن تو دانستم سرمايه ي زندگي قيام است و ُقعود *** تا بر لب خويش نام حيدر داريم کي بيم ز دشمن ستمگر داريم از مهر علي و يازده فرزندش ما، گِردِ ديار خويش سنگر داريم *** با ياد علي به موج آتش زده ايم از نجد زبانه تا مراکش زده ايم در مکتب او چو قامت افراخته ايم سيلي به حراميان سرکش زده ايم *** اي تيغ کجت قبله نماي دل ما سرپنجه ي تو گره گشاي دل ما تو شير حقي، دست حقي، مرد حقي اي نام بلندت آشناي دل ما *** با نام علي به پهنه رو آورديم بر خصم شکستِ سو بسو آورديم هر چند که قطره قطره خون بخشيديم صهباي ظفر سبو سبو آورديم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:0 توسط mahshid |
|
|
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:55 توسط mahshid |
|
|
سلامی دوباره به تنهاییی.... پیش از اینا اونم منو تنها میذاشت.... بازم تنهایی....بازم بی کسی....اصلا تو این دنیا من آفریده شدم برای تنهایی......برای بی کسی.... خدایا چرا بی کسی....ازت گله دارم....خیلی گله دارم.....دوست دارم تورو یه لحظه ببینم بهت بگم چرا.. شد......برو دنبال زندگیت..... خدا... میدونم منو برای تنهای ساختی...ولی فقط خودت میتونی تنها بمونی...من که خدا نیستم....من یه بنده ی ناچیزتم...خدا...........طاقتم به اندازه ی تو نیست.....باور کن خدایی....منو توآفریدی پس از تو ناتوان ترم.....به خدا هیچی نمیخوام....هیچی دیگه ازت نمیخوام..... فقط میخوام.....نه اینم دیگه نمی خوام....اینم نمی خوام دیگه...هیچی نمیخوام ازت......هیچی....دلم به تصویری که تو چشام ازت حک شده خوشه......همین برام کافیه......یعنی زیادمم هست..... خدایا خیلی حرف دارم......خیلی..... ولی ولش کن.....نگفتن از گفتن بهتره....پس بازم سکوت...... یه زخم کهنه روی بالم...یه آسمون که چشم برام نیست ازم نخواه با تو بمونم............تو هیچی از من نمیدونی و خواستی....گفتم.....و رفتی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:22 توسط mahshid |
|
|
دلم می خواد اینجا باشی تا تو چشات نگاه کنم… کبوترای عشقمو از تو چشات رها کنم… دلم می خواد پر بگیرم به پشت بوم خونتون… دلم می خواد تو اسمون اسم تو را صدا کنم… دلم می خواد پر بگیرم بیام کنارت بمونم… به گریه هات زل بزنم با خنده هات صفا کنم… دلم می خواد اینجا باشی تا تو چشات نگاه کنم… ستاره ها خندون باشن من بشینم نگات کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14:11 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:58 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:33 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 16:25 توسط mahshid |
|
|
كاش ميشد اشك را تهديد كرد ، مدت لبخند را تمديد كرد كاش ميشد در ميان لحظه ها ، لحظهی ديدار را نزديك كرد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 11:28 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 20:37 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 20:28 توسط mahshid |
|
|
ای خدایا ای خدایا
چرا شبها پرآهن؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 16:47 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:41 توسط mahshid |
|
|
مادر!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:40 توسط mahshid |
|
|
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:39 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:38 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 16:14 توسط mahshid |
|
|
عاشق بادم نميشم آخه اون ام رفينیه
یاد نوازش هاش فقط رو صورت ام موندنيه
با هرکي هم قدم ميشم آخرراه جداييه
به هرکي دلبسته ميشم عاقبتم تنهاييه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 18:2 توسط mahshid |
|
السلام عليکِ يافاطمة الزهرا (س)
سینه ی سرخ سپیده
باور کنید گریه ی آلام سینه را باور کنید ناله ی اشکان دیده را
باور کنید ناله ی میخ و نیام تیغ فریاد تازیانه و آه شهیده را
باور کنید حمله ی آفات و باغ دین ضرب غلاف و ساقه ی شب بوی چیده را
باور کنید حاصل برخورد نور وآب رنگین کمان عترت رنگ پریده را
باور کنید ضربت سیلی، غدار گل شبنم به روی چهره ی نرگس چکیده را
باور کنید لعل شد آن دُر قیمتی باور کنید محسن در خون تپیده را
باور کنید قصه ی میراث مادری بر دختر به صبر و صلابت فریده را :
چادر نماز خاکی و گیسوی سیم گون فصل شباب و قامت و قد خمیده را
باور کنید خاک سپاری لاله را تدفین ماه در دل شب آرمیده را
در بیکران عشق ، علی را سپیده بود " باور کنید سینه ی سرخ سپیده را "
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:6 توسط mahshid |
|
|
یا فاطمه من عقده دل وا نکردم گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:5 توسط mahshid |
|
هیچکس آیا توانسته است غم فاطمه سلام الله علیها را در سوگ پدر به تصویر بکشد٬جز ناله های بیت الاحزان فاطمه؟ در اندوه جگر سوز علی علیه السلام در مواجهه با فاطمه میان در دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه٬هیچ هنرمند عارفی توانسته است مرثیه بسراید آنچنانکه از عمق رنج آدمی در چروک پیشانی علی خبر دهد و وسعت غمهای خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز با اشک پنهانی علی ؟ هیچکس را یارای آن بوده است که آلام محض زینب را به هنگام دیدار سر برادر بر بام نیزه ها بیان کند٬جز خون جاری از سر مبارک زینب؟ اگر زینب سلام الله علیها با مشاهده سر برادر٬حسین٬روحی فداه٬سلامت سر خویش را تاب آورده بود و سر بر ستون کجاوه نکوبیده بود٬چه کسی عشق را٬ درد را هجران را در آفرینش تفسیر می کرد؟ سوز اشکهای فاطمه٬هنوز پای عارفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاءالله می اندازد چه شبی است امشب خدایا!این بنده تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است.این دل و دست و پا هیچگاه اینقدر نلرزیده است.این اشک اینقدر مدام نباریده است.چه کند علی با اینهمه تنهایی! ای خدا در سوگ پیام آور تو که سخت ترین مصیبت عالم بود٬دلم به فاطمه خوش بود.می گفتم :گلی از آن گلستان در این گلخانه یادگار هست.اما اکنون چه بگویم؟اینهمه تنهایی را کجا ببرم؟اینهمه اندوه را باکه قسمت کنم؟
کشتی پهلو گرفته |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:0 توسط mahshid |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:59 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:52 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:45 توسط mahshid |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 10:56 توسط mahshid |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدای من
|
| پیوندها |
|
بدهی پخمه شپش همسفر سکوت ... و من عاشق شدم شاهرخ تمشک وحشی رضا حمید رضا علی با مرام ساحل آرمیس بیقرار ظهور |
|
RSS
|